شناسه خبر: 80586
تاریخ انتشار:۱۳۹۸ پنج شنبه ۲۳ خرداد، ساعت 06:00
لَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا ﴿اسراء/۱۱۰﴾ نمازت را نه بلند بخوان و نه آهسته، و راهى میانه برگزین.

میانه روی در افعال عبادی
لَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلًا ﴿اسراء/۱۱۰﴾
نمازت را نه بلند بخوان و نه آهسته، و راهى میانه برگزین.
امام جعفر صادق (علیه السّلام):
عبادت را (با زیادروی در آن)به خود مکروه و ناپسند ندارید .
(اصول کافی ، ج 3 ، ص137 )

تفسیر نمونه
آخرین بهانه‏ ها
به دنبال ایرادهاى سست و بى اساسى که در آیات گذشته از زبان مشرکان مطرح و پاسخ داده شد، در این سلسله آیات به آخرین بهانه‏هاى آنها مى‏رسیم، و آن اینکه: آنها مى‏گفتند چرا پیامبر، خدا را به نامهاى متعددى مى‏خواند با اینکه مدعى توحید است قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید:
" بگو شما او را به نام" اللَّه" بخوانید و یا به نام رحمان هر کدام را بخوانید فرق نمى‏کند براى او نامهاى متعدد نیک است" (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏).
این کوردلان حتى از زندگى روزمره خود غافل بودند که گاه براى یک شخص، یا یک مکان و مانند آن اسمهاى مختلفى مى‏گذارند که هر کدام معرف از زوایاى وجود او بود.
آیا با این حال تعجب دارد خدایى که وجودش از هر نظر بى نهایت است و منبع و سرچشمه همه کمالات، همه نعمتها و تمام نیکیها است و گرداننده اصلى همه چرخهاى این جهان مى‏باشد به تناسب هر کارى که انجام مى‏دهد و هر کمالى که ذات مقدسش دارد نام مخصوص داشته باشد؟!.
اصولا خدا را با یک نام نمى‏توان خواند، و نمى‏توان شناخت، بلکه نامهاى او باید همچون صفاتش بى پایان باشد، تا بتواند بیانگر آن ذات شود، ولى از آنجا که الفاظ ما، مانند همه چیزمان، محدود است نمى‏توانیم جز نامهاى محدودى براى او پیدا کنیم و لذا معرفت و شناخت ما هم هر چه باشد محدود است، حتى پیامبر ص با آن وسعت روح مى‏فرماید:" ما عرفناک حق معرفتک".
ولى این دلیل بر آن نیست که به اندازه عقل و درایت خویش او را نشناسیم، به خصوص که او خودش در شناخت ذاتش به ما کمک بسیار فرموده و با نامهاى گوناگون در کتابش از خود یاد کرده است، و در بیانات اولیاء دینش به نامهاى بیشترى که به هزار نام بالغ مى‏شود برخورد مى‏کنیم.
بدیهى است همه اینها اسم است، و یک معنى اسم، علامت و نشانه است، همه اینها نشانه‏هایى از ذات پاک او مى‏باشد، و تمام این خطوط به یک نقطه منتهى مى‏گردد، و به هیچ وجه از توحید ذات و صفات او نمى‏کاهد.
از میان اینهمه اسماء قسمتى اهمیت و عظمت بیشترى دارد، زیرا معرفت و آگاهى فزونترى به ما مى‏دهد که از آن به اسماء حسنى در قرآن و روایات اسلامى تعبیر شده است، و طبق روایت معروفى از پیامبر ص مى‏خوانیم:" خداوند نود و نه اسم دارد هر کس آنها را شماره کند داخل بهشت خواهد شد"! در باره معنى اسماء حسنى و این 99 اسم به طور مشروح در جلد هفتم صفحه 25 به بعد ذیل آیه 180 سوره اعراف (وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها) بحث مشروحى آورده‏ایم.
اما مهم آن است که بدانیم معنى شمارش این اسماء این نیست که تنها این نامها را بر زبان جارى کنیم و خدا را به آن بخوانیم تا بهشتى شویم یا مستجاب الدعوة.
بلکه هدف" تخلق" به این اسماء و پیاده کردن پرتوى از نامهاى عالم و رحمان و رحیم و جواد و کریم ... در وجودمان مى‏باشد تا هم بهشتى‏مان کند و هم دعایمان در همه حال مستجاب! در حدیثى که مرحوم صدوق در کتاب" توحید" از" هشام بن حکم" نقل کرده چنین مى‏خوانیم: هشام مى‏گوید: از امام ع پیرامون نامهاى خدا و مبدأ  اشتقاق این نامها (یعنى اصلى که این نام از آن گرفته شده) سؤال کردم، و گفتم آیا" اللَّه" از چه چیز مشتق است؟.
امام ع فرمود: اى هشام! از" اله" (که به معنى تحیر است) گرفته شده و اله مفهومش این است که مالوهى داشته باشد (کسى که حیران و سرگردان در شناخت عمق ذات او است).
ولى اى هشام! این را باید بدانى که" اسم" غیر از" مسمى" است، کسى که تنها اسم را پرستش کند بدون معنى و محتوا کافر است، و در حقیقت چیزى را نپرستیده، و کسى که اسم و مسمى را هر دو پرستش کند او هم کافر است زیرا دوگانه پرست است!.
اما کسى که تنها مسمى را بپرستد نه اسم را (بلکه اسم را نشانه و علامتى براى رسیدن به آن معنى بداند) این حقیقت توحید راستین است- فهمیدى اى هشام؟! او مى‏گوید: عرض کردم کمى بیشتر برایم توضیح دهید.
فرمود: خداوند بزرگ 99 اسم، دارد اگر هر اسمى مسمائى داشت باید 99 خدا داشته باشیم، ولى" اللَّه" نامى است که به همه این صفات اشاره مى‏کند، و به هر حال همه نامهاى او غیر از ذات او است.
اى هشام! نان نام خوردنى است، و آب نام نوشیدنى، و لباس نام پوشیدنى است، و آتش نام آن ماده سوزنده است (اما همه اینها نام است، آنچه را ما مى‏خوریم، مى‏نوشیم، مى‏پوشیم و از سوزش آن مى‏هراسیم نام نیست، بلکه همان عینیت خارجى است)
از این بحث بگذریم: در ذیل آیه مورد بحث نظر به گفتگوى مشرکان در مکه در رابطه با نماز پیامبر ص و اینکه مى‏گفتند: او نماز خود را بلند مى‏خواندو ما را ناراحت مى‏کند، این چه عبادتى است؟ این چه برنامه‏اى است؟، به پیامبر ص دستور مى‏دهد:" نمازت را زیاد بلند مخوان، زیاد هم آهسته مخوان، بلکه میان این دو راه اعتدال را انتخاب کن" (وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا).
بنا بر این آیه فوق کارى به مساله نمازهاى" جهریه" و" اخفاتیه" به اصطلاح معروف فقهى ندارد، بلکه ناظر به افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن است، مى‏گوید نه بیش از حد بلند بخوان و فریاد بزن، و نه بیش از حد آهسته که تنها حرکت لبها مشخص شود و صدایى به گوش نرسد.
شان نزولى را که بسیارى از مفسران از ابن عباس نقل کرده‏اند نیز مؤید همین معنى است.
روایات متعددى که از طرق اهل بیت از امام باقر و امام صادق ع در ذیل این آیه آمده است نیز اشاره به همین تفسیر مى‏کند.
بنا بر این تفسیرهاى دیگرى که براى این آیه ذکر شده است همگى بیگانه از مطلب به نظر مى‏رسد.
اما اینکه حد اعتدال در اینجا چگونه است، و جهر و اخفاتى که از آن نهى شده چه مى‏باشد؟ ظاهر این است که" جهر" به معنى فریاد کشیدن، و" اخفات" به معنى آهسته خواندن آن چنان که خود انسان هم نشنود مى‏باشد.
در تفسیر" على بن ابراهیم" از امام صادق ع چنین نقل شد که در تفسیر آیه فرمود:
الجهر بها رفع الصوت، و التخافت بها ما لم تسمع نفسک، و اقرأ بین ذلک:
" جهر این است که زیاد صدا را بلند کنى، و اخفات آن است که حتى خودت نشنوى، هیچیک از این دو را انجام نده، بلکه حد وسط میان آن دورا انتخاب کن"
و اما" اخفات" و" جهر" در نمازهاى روزانه، و شبانه- همانگونه که در بالا اشاره کردیم- حکم دیگرى است، با مفهوم دیگر، که دلائل جداگانه دارد، و فقهاى ما (رضوان اللَّه علیهم) مدارک آن را در" کتاب الصلاة" آورده‏اند.
نکته:
این حکم اسلامى یعنى اعتدال در جهر و اخفات از دو نظر به ما دید و درک مى‏بخشد:
نخست از این نظر که مى‏گوید: عبادات خود را آن چنان انجام ندهید که بهانه به دست دشمنان بدهد، آنها را به استهزاء و ایرادگیرى وادارد، چه بهتر که توأم با متانت و آرامش و ادب باشد که نه تنها نتوانند بر آن خرده‏گیرى کنند بلکه نمونه‏اى از شکوه و ادب اسلامى و ابهت و عظمت عبادات گردد.
آنها که سعى دارند در مواقعى که مردم استراحت کرده‏اند با صداهاى گوشخراشى که از بلندگوهاى پرغوغا راه مى‏اندازند موجودیت جلسات خود را نشان دهند و به پندار خود با این عمل صداى اسلام را به گوش دیگران برسانند، این نه تنها صداى اسلام نیست، بلکه باعث پراکندگى مردم از اسلام و در نتیجه ضربه‏اى است به تبلیغات دینى.
دیگر اینکه: این باید الگویى باشد براى همه اعمال ما و تمام برنامه‏هاى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى، باید همه اینها دور از افراط کاریها و تندرویها، و تفریطکارى و مسامحه و سهل‏انگارى باشد، و اصل اساسى" وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلًا" که در آیه فوق آمده همه جا رعایت گردد.
سرانجام به آخرین آیه این سوره (سوره اسراء) مى‏رسیم آیه‏اى که با حمد خداوند سوره را پایان مى‏دهد همانگونه که با تسبیح ذات پاک او سوره آغاز شده بود، و در حقیقت این آیه نتیجه‏اى است بر کل بحثهاى توحیدى این سوره و محتواى همه آن مفاهیم توحیدى.
...................................
دلم گرفته و هر سوی خانه‌ام ابریست
دلم گرفته و گریه دوای دردم نیست
حریف نی لبک و سوز دل نمی‌گردم
ولی درون دلم بذر صبر پروردم
خداست شاهد این حرف و عشق می‌داند
که روز جمعه نگاهم به جاده می‌ماند
به آتشی که دلم را همیشه سوزانده است
دوای درد عدالت کنار در مانده‌ست
دری است فاصله من و یک سبد رویا
دری است فاصله من و یوسف زهرا

آپارات سراسری - استان ها
اظهار نظرات | 0
captcha